بابا با خوشحالی وارد خانه شد و گفت :
- اداره با وامم موافقت کرده، می توانیم به خانه ی بزرگتری برویم.
همه از شنیدن این خبر خوشحال شدیم. مامان نفس عمیقی کشید:
- بالاخره آخرعمری یه نفس راحت می کشیم.
- بابــا بــه ...
خانــم ریاحــی تــوی اتوبــوس نشســته بــود و بــه مناظــر اطــراف، نــگاه مــی کــرد. نگاهــم را از او گرفتــم تابلــوی روبــهرو، دو راهــی خــاش و ایرانشــهر را نشــان مــیداد.
دوسـتان و مخاطبیـن ایـن صفحـه نشـاط و قهرمانـی در ایــن شــماره بــا گــزارش متفاوتتــر در خدمــت شــما هســتیم. در ایــن شــماره از افــرادی ســخن خواهیــم گفــت کــه علیرغــم دســت و پنجه نــرم کــردن بــا ...
احتمــالا شما هم وقتی با یکی از اعضای خانواده برای بنزین زدن ماشین به جایگاه سوخت گیری میروید با علامت«اسـتفاده از تلفـن همـراه ممنـوع!» مواجـه شـده باشـید و برایتـان سـوال پیـش آمـده باشـد کـه بـه چـه دلیـل اسـتفاده ...
میخواهم ماجرایی را برای شما تعریف کنم مـن موجـود کوچکـی هسـتم و کاری بـه کسـی نـدارم. مـا موریانه هـا در خانه هــای خــود زندگــی می کنیــم امــا خبرهــای پراکنــده ای از ارتبــاط جــن و انســان بــه گــوش مــا ...
در دنیـای نـرم افـزار و رایانه امـروزه کارهـای زیادی انجـام میشـود بعضـی از آن هـا جنبـه سـرگرمی و برخــی دیگــر کاربــردی و آموزشــی اســت، ســید صالــح حســینی دانش آمــوز پایــه یازدهــم دبیرســتان حضــرت محمــد ...